ای قهرمان دیپلماسی ایران...بیخیال

وزیر امور خارجه ایران در میزگردی که از سوی شبکه سعودی العربیه برگزار شد در اظهارنظری منفعلانه و تأسف‌بار، خواستار خروج همه نیروهای خارجی فعال در خاک سوریه از جمله حزب‌الله لبنان شد!!! و این در حالی است که سید حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله چندی پیش، دستور دوبرابر کردن تعداد نیروهای حزب‌الله در سوریه را صادر کرده است.

ظریف در پاسخ به سوال مجری که پرسید: آیا از حزب‌الله می‌خواهید که نیروهای خود را از سوریه خارج کند؟ پاسخ داد: من از همه نیروهای خارجی می خواهم از سوریه خارج شوند و از همه تلاش خود در این زمینه استفاده می‌کنیم تا سوری ها بتوانند درباره آینده خود تصمیم بگیرند. همچنین باید ارسال پول و سلاح به سوریه متوقف شود و ملت سوریه سرنوشت خود را مشخص کند و امیدواریم این راه حل در کنفرانس ژنو۲ محقق شود.

برادر عزیز! آقای دیپلمات زبردست! ای قهرمان دیپلماسی ایران!!!

شما یا ناآگاهی و درک درستی از شرایط نداری یا خدای ناکرده مغرض! شما بهتر است اول قواعد بازی در صحنه نابرابر و استکباری دنیای امروز را درک کرده و سپس اظهاراتی کنی که در صلاحیت و جایگاه مدیریتی و شغلیت باشد.

برادر دیپلمات؛ فارغ از تمام پیمان نامه ها و قراردادهای نظامی و امنیتی که احتمالاً حزب الله با سوریه دارد، اگر از بُعد منافع ملی هم به قضیه نگاه کنیم، حضور حزب الله در سوریه و مبارزه با گروه های تکفیری، یعنی تأمین امنیت ایران در بیرون از مرزها.

هنوز اظهارات غیرکارشناسی شما در رابطه با توان نظامی ایران نقل محافل است که دوباره افاضاتی عجیب از شما به گوش می رسد.

شما و دولت فخیمه لطف کنید و در کار سرهنگ ها دخالت نکنید! شما بهتر است به همان جمع و جور کردن امور حقوقدانی خود برسید!

از امروز...

امروز دوشنبه 30 دی ماه 1392 شمسی برابر با 20 ژانویه 2014 میلادی است.
با تمام پنهانکاری‌های تیم ایرانی مذاکره کننده در انتشار جزئیات توافق هسته‌ای ژنو و در جریان قرار گرفتن افکار عمومی ایران از مفاد مذاکرات توسط انتشار اطلاعات توسط طرف غربی! از امروز تعهدات ایران شروع خواهد شد.

حسن روحانی در جمع مردم خوزستان می‌گوید:
«می‌دانید توافقنامه ژنو یعنی چه؟ یعنی تسلیم قدرت‌های بزرگ جهان در مقابل ملت ایران» و چند ساعت بعد، “جی کارنی” در پاسخ به خبرنگاران که نظر دولت آمریکا را درباره دیدگاه روحانی پرسیده بودند می‌گوید:
«سخنان رئیس‌جمهور ایران مصرف داخلی دارد» و تاکید می‌کند «این مسئله نه برای ما تعجب‌برانگیز است و نه باید باعث تعجب شما بشود. آنچه مقامات ایرانی می‌گویند اهمیتی ندارد، بلکه آنچه انجام می‌دهند مهم است!

از امروز نه تنها تولید اورانیوم 20 درصد متوقف می‌شود، بلکه تمام 196 کیلوگرم اورانیوم 20 درصد غنی شده یا رقیق می‌شود و یا اکسید و به تعبیر دیگر، از بین خواهد رفت؛
از امروز ساختار سانتریفیوژهای نطنز و فرودو که برای تولید اورانیوم 20 درصد تنظیم شده بود غیر فعال می شود؛
از امروز بازرسی‌های روزانه با نظارت و مدیریت آژانس از تأسیسات نطنز و فردو آغاز می‌شود؛
از امروز تعهد دولت ایران در رابطه با هیچ‌گونه فعالیت سوخت‌رسانی در رآکتور اراک اجرایی می شود؛
از امروز دولت ایران متعهد شده است هیچ‌گونه اقدامی که منجر به فعال‌‌سازی فرآیند تولید پلوتونیوم در اراک شود را انجام نخواهد داد و حتی آزمایش‌های مرتبط با سوخت رآکتور اراک نیز مطلقاً صورت نخواهد گرفت؛
از امروز دولت ایران متعهد شده است تأسیساتی که قادر به بازفرآوری باشند را تولید نمی‌کند؛
از امروز دولت ایران متعهد شده است سوخت یا آب‌سنگین به رآکتور هسته‌ای اراک منتقل نمی‌کند؛
از امروز اراک ماهیت هسته‌ای خود را از دست می‌دهد؛
از امروز دولت ایران متعهد شده حدود نیمی از سانتریفیوژهای نصب شده در نطنز و سه چهارم سانتریفیوژهای نصب شده در تأسیسات فردو (از جمله سانتریفیوژهای نسل جدید) به غنی‌سازی اورانیوم نمی‌پردازد. به عبارتی از امروز ۵۰ درصد نطنز و ۷۵ درصد فردو به تدریج تعطیل می‌شود؛
از امروز دولت ایران تعهد می‌دهد تولید سانتریفیوژ جدید تنها برای جایگزینی سانتریفیوژهای معیوب انجام شود؛
از امروز دولت ایران متعهد شده هیچ‌گونه برنامه غنی‌سازی جدید در دستور کار نداشته باشد؛
از امروز ایران تعهد داده است حجم غنی‌سازی ۵ درصد خود را نیز محدود کند؛

اما از امروز:
دولت ایران فقط امکان دسترسی به حدود 5 میلیارد دلار از درآمدهای خود که بالغ بر ۱۰۰ میلیارد دلار می‌شود را آن هم قسطی دارد و تحریم‌های اصلی نفتی و بانکی دست‌نخورده می‌ماند و حق غنی‌سازی ایران را هم همچنان انکار می‌کنند. بنابراین در قدم اول نگران اصلی آنها فوراً برطرف می‌شود ولی نگرانی اصلی و مشکلات اصلی ما همگی برای یک گام درازمدت و طولانی نامعلوم و مبهم می‌ماند.
بر این اساس هر آنچه آنها می‌خواستند نقداً به دست آوردند ولی هرآنچه ایران می‌خواسته موکول شده است به یک وعده طولانی مدت نامعلوم، یعنی دیگر ایران اهرم فشاری برای طرف مقابل ندارد که آنها را وادار کند که به خواسته‌هایش تمکین کنند.

و اما…
منتظر می‌مانیم و نتایج اقدامات ایران و تعهدات طرف غربی را پس شش ماه خواهیم دید.
خواهیم دید این توافق نامه به قول حسن روحانی و جواد ظریف یک بازی برد-برد بوده است یا دادن دُّر غلطان و گرفتن آب نبات!
و سالی که نکوست از بهارش پیداست.

...........

پی نوشت:  آقایان چشم انتظار بعد این 6 ماه هستم

این حرف دلم بود همین!!!


اندر احوالات بچه مسجدیها


بگذار آمریکا با مانورهای «ستاره دریایی» و «جنگ ستاره‌ها» خوش باشد؛
دریا، دل مطمئن این بچه‌هاست و ستاره‌ها، نور از ایمان این بچه مسجدی‌ها می‌گیرند.

شهید سید مرتضی آوینی


...................................................

پی‌نوشت:

به هر حال هر چه داریم از این بچه مسجدی ها بوده و هست بچه مسجدی هایی که الان به زور خانه‌نشینشان کردند و جالب اینجاست که این روند خانه‌نشینی مخصوص نسل خاصی نبوده و این روند از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود آنهایی که به معنای واقعی کلمه"خمینی چی" بودن  را درک کردن نه همانند بعضی از اقوام که"خمینی"بودن را درک کردن، همانهایی که دلها را خون کردن بخاطر یک نسبت خانوادگی با رهبر کبیر انقلاب اسلامی...این روزها ابرها رنگ دیگری دارند شاید بگویم کمی مایل به سبز لجنی اما آن چیزی که بر ما مبرهن است این است که ابرها گذران اند...دیروز یکی از این ابرها بر سر روزنامه فرهیختگان رسید ... و آن چه نباید   می‌شد ، شد...شاید بهتر است که بگویم این روزها،

ماهیت آنهایی که در فتنه ۸۸ کف خیابان‌های تهران شعار می‌دادند:
اوباما یا با اونا یا با ما؛
بیشتر برایم ملموس شد و بیشتر از آن ماهیت آنهایی که مولانا آنان را، آنکس که نداند و نداند که نداند، نامیدشان.

صلح؛ چیزی شبیه اعتدال



لیلا: جنگ! دیگه از این واژه کثیف‌تر چی هست؟   /   سعید: صلح!
لیلا: چی؟!   /  سعید: گفتم صلح!
لیلا: تو جدی نمیگی؟
 سعید: تا وقتی تعریف از جنگ معلوم نباشه هر واژه‌ای می‌تونه هم خوب باشه هم بد.

(از کرخه تا راین - ابراهیم حاتمی کیا)
................................................................
پی نوشت: تا وقتی تعریف از اعتدال آقای روحانی معلوم نباشه هر واژه‌ای در قامت اعتدال می‌تونه هم خوب باشه هم بد.

معتدلین امروز


اهـــل تفریط،
معتـــــدل‌ها را،
افراطــی می‌نامند!


.................................................

پی‌نوشت:

کلا از روز اول این آقایون معتدل بودند باور نداری این فیـــــــــــــــلم رو ببینید!

ولایت فقیه و دیکتاتوری

این جمله‌ی امام روح الله را بعداز فتنه‌ی ۸۸ درک کردم
امروز دوباره آن را در مصر با چشم خود می‌بینم:
اگر ولایت فقیه نباشد، دیکتاتوری می‌شود.
....................................
پی‌نوشت: لطفا این فیلــــــــــــم را نگاه بیندازید.

خداحافظ

عمری ز غم تو مردم و زنده شدم
بر هرچه که بی تو بود بازنده شدم
زان روز که مهر تو به جانم زده شد
با عشق تو من دولت پاینده شدم
 
خداحافظ دکتر احمدی‌نژاد…
.......................
پی نوشت: بالاخره هر چی بود و نبود تموم شد و دل تنگیش مونده برامون.
لطفا این فیلــــــــــــم را از دست ندهید

کاش روزی بنویسند به بقیــــع

سعی داشتم یه یادداشت درست و درمون بنویسم اما چه کنم ذهنم مشغول

در این روزهای پر تلاطم بعد از انتخابات، انتخاب کابینه و منتهی به پاییز حرفی ندارم

جز اینکه بگویم "بی‌شرف‌ها به بهشت نمی روند"

خیلی اتفاقات از خیلیها دیدم و خلاصه کردم در جمله بالا

 حالم در این  روزها به هیچ وجه خوب نیس ...

البته امیدم به خداست و دلم روشن

و میدانم که مثل خیلی قبلترها این زمان نیز به سرخواهد آمد

همین

.....

پی نوشت:

داشتم تو فیس بوک چرخی می زدم که به این عکس برخوردم...همین

*هرچند اونجا به دوستانمون آقایان نیک روش و جبارپور توهین شده ولی لازم می دونم تشکر کنم از همین حرکت حداقلی دوستانمون از شخصی که تو لیست بچه مذهبی ها هست ؛ باشد که تو دهنی محکمی بر دهان استکبار باشد  :)


..................................................
دلم نیامد یادآوری بابت تخریب قبور ائمه بقیع نکنم لذا این شعر را تقدیم حضورتان می کنم:

کاش روزی بنویسند به بقیــــع
یک فراخوان کمک، طرح احداث ضریح

کاش روزی بنویسند به بقیـــــع
جایزه،فرشچیان،یک قطعه عقیق!

کاش روزی بنویسند به بقیــــع
کارگران مشغولند، کار احداث ضریح

کاش روزی بنویسند به بقیــــــع
چند روز مانده به اتمام ضریـــــح

کاش روزی بنویسند به بقیـــــع
مهدی فاطمه(عج) آید به تماشای ضریح

کاش روزی بنویسند به بقیـــــع
عید امسال، نماز ،صحن عتیق

کاش روزی بنویسند به بقیــــــع
فلش راهنما، مرقد زهرای شفیع

اکبرین چمدان بسته رو به سوی ایران!

دقیقاً دو روز بعد از اعلام نتیجه قطعی انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری، از نزدیکان طراز اول جواد اکبرین (همشهری ضدانقلاب ما در پاریس) شنیدم که وی قصد دارد بعد از استقرار دولت حسن روحانی، به کشور بازگردد. اگر چه این حرف را جدی نگرفته بودم اما رصد احوالات برادران ضدانقلاب در آن سوی آب نشان می دهد بسیاری از آنها واقعاً چمدان خود را بسته اند و آماده بازگشت به میهن شده اند. این عزم مشترک! بی برو برگرد نشان از برنامه ای مدوّن دارد که یادآور عملیات ناکام فروغ جاویدان است. توطئه ای که باز هم با حماسه بچه های خط مقدمی انقلاب، به مرصاد الهی ختم خواهد شد، انشاءالله.

من به عنوان یک شهروند ایرانی و یک نیروی انقلابی به دلایل زیر با بازگشت امثال جواد اکبرین به کشور موافق هستم:

1- حاکمیت ها نمی توانند در ملیت افراد تصرف داشته باشند. ایران وطن همه ایرانیان است. البته جواد را کسی از کشور بیرون نکرد. خودش بود که خواست حریتش را با خریت معاوضه کند.

2- نیروهای انقلاب از بیکاری در می آیند و به جای زدن به سر و کله همدیگر با چند دشمن درست و حسابی درگیر خواهند شد. این مسئله بی شک باعث می شود نیروهای انقلاب قدر همدیگر را بیشتر دانسته و به سمت اتحاد گام بردارند. ( اصل متعارف عدو شود سبب خیر )

3- برخی نهادها هم پایشان را از حلقوم بچه های حزب اللهی بر خواهند داشت!  متأسفانه تعدادی از نهادها به دلیل بیکاری و ضعف در دشمن شناسی رفتاری با بچه های حزب اللهی داشته اند که انگار تخصصی جز تبدیل نیروهای انقلاب به ضدانقلاب ندارند. این درد را به که بگوئیم که بعضی رفقا وقتی برای یک قرارداد فرهنگی با موسسه ای پیش می روند فوری می گویند از فلان جا تماس گرفته اند که با ایشان همکاری نکیند...

4- امتی که قدر حسین را نداند باید گرفتار یزید شود! ( این مسئله را بیشتر باز نمی کنم. ) امام باقر علیه السلام هم فرموده است: اگر مرا بشناسید و گناه کنید کسانی بر شما مسلط خواهد شد که مرا نمی شناسند و گناه می کنند.

5- ما منتظریم تا محرّم گردد ....

پی نوشت: چون حوصله نبود با تشکر از آقا سید حمید بخاطر مطلب شیوایشان

تلنگری بزرگ

تعجب می کنم از مصیبت خوانی برخی دوستانِ زانو بغل کرده. اصلا معتقد نیستم فاجعه ای رخ داده یا قرار است لطمه‌ای به اسلام وارد شود. فکر می‌کنم ما دوستانِ جوان تجربه ی «2 خرداد» را نداشته ایم. کمی تا قسمتی ازروز بعد از دو خرداد را بیاد می‌آورم که سنی نداشتم ولی آن چیزی که معیار و مصداق برای خانواده ام  از انقلابی‌گری بود را که به در خیابان‌ها نمی‌دیدم، احساس می کردم همچون غریبه ای هستم در آن شهر و درآن کشور. حس تنفر و انتقام در فضای آن دوران شاید در اطرافیانم موج می زد. شنبه که در شلوغی ترافیک پیاده رو های تهران گیر کرده بودم و شادی مردمی که به خیابان ریخته بودند را تماشا کردم، چنین حسی که آن دوران باز هم می گویم شاید تنفر من نداشتم. احساس کردم همه مان در این 8 سال رشد کرده ایم. یاد گرفته ایم که باید در کنار «دیگرانی» زندگی کنیم که لزوما مثل ما نیستند و مثل ما فکر نمی کنند.
شخصا بر این باورم که این رشد را بیش از همه مدیون «امام سید علی خامنه ای» هستیم. در تاریخ ایران هیچ کس به اندازه ایشان در تثبیت ریشه های مردمسالاری در این سرزمین نقش نداشته است. هیچ ارباب قدرتی در ایران به اندازه او پای رأی مردم نایستاده است: حتی آن گاه که رأی مردم به کسی تعلق یافته که «مطلوب» او نبوده است، حتی آن گاه که «منتخبِ مردم» رو در روی او ایستاده است.
حادثه مهمی بود. دو روز قبل از انتخابات. مخاطب قرار گرفته شدنِ آنهایی که «موافق نظام جمهوری اسلامی نیستند»، توسط رهبر انقلاب. او بزرگوارانه، کسانی که «قهر» کرده بودند را «صدا» زد. کاملا محترمانه. «مخالف بودنِ» آنها را، بدون هیچ تحقیری، به رسمیت شناخت. ناباورانه برگشتند و به صاحب «صدا» نگریستند. با گوش خود شنیدند که به آنها یادآور شد که ایران کشور آنها هم هست. لحظه باشکوهی بود. گویی همین لحظه برای آنها کافی بود. گویی همه ی مطالبات و گلایه ها در این لحظه ی بی سابقه ی «دیدار» فراموش شد. گویی در آن لحظه توانستند در چشم های او «صدق» را ببینند. چشم هایی که می گفت: «اهل خیانت نیستیم». به گمانم همان لحظه، همان نگاه بود که کار را تمام کرد. تصمیم گرفتند که «اعتماد» کنند. نمی خواهم بگویم همه این 18 میلیون از آن «قهر کرده ها» بودند. اما بخشی از آن بودند.
براستی چرا رهبر چنین کرد؟ مگر نمی دانست آنها به چه کسی رای خواهند داد؟ افق دید او فراتر از سطحِ برنده و بازنده انتخابات است. انگار خواست یک بار برای همیشه به آن چشم های خیره، به جهان، به تاریخ، نشان دهد که جمهوری اسلامی حتی به اندازه هفت دهم درصد نیز در آراء مردم دست نمی برد. گویی می خواست برای نسل های آتی روشن کند که راهِ تغییر، تنها و تنها از مسیر صندوق رای و از مسیر قانون می گذرد. تثبیت شدن این «باور» چقدر برای نظام ما قیمت دارد؟ کیست که بتواند برای این جلب «اعتماد» قیمتی بگذارد؟ قطعا صدبار بیشتر از برنده شدن این نامزد یا آن نامزد ارزش دارد. میلیاردها دلار اگر برای تبلیغ «جمهوری اسلامی» در سطح جهان هزینه کرده بودیم، چنین حاصلی نمی داشت. 

 وقتی دیدم حتی «عباس عبدی» هم قدرِ نقشِ رهبری در خلق این رخداد بزرگ را شناخته است، امیدوار شدم که در آستانه دوران سیاسی تازه ای هستیم. متاسفانه تاکنون «دیگران» پرهیز می کردند از بیان برخی حقایق درباره رهبر. «ما» هم تصویر و گفتار رهبر را معمولا فقط برای مخاطب «حزب اللهی» بسته بندی و توزیع کرده بودیم. شاید قدری دیر شده باشد. اما باید باب «خامنه ای شناسی برای مخالفان» را بگشاییم .به گمانم اگر رهبر را آن گونه که هست بشناسند، دیگر کسی برای «براندازی» تره هم خرد نمی کند. می فهمند که با این نظام می شود کار کرد. می فهمند که با این نظام می شود زندگی کرد. انتخابات اخیر این حقیقت را به شکل انکار ناپذیری آشکار کرد. تنها بازنده این انتخابات کسانی هستند که آرزو داشتند مردم از نظام قطعِ امید کنند. و چه رسوا شکست خوردند. هر چند که پیروزی مان نیز همراه با تلخی بود ولی بر این باورم که:

وما این روزهای پیروزی و شکست را بین مردم می گردانیم تا خدا مومنان را معلوم دارد"سوره آل‌عمران140"

............................................

پی نوشت:

- در خط دهی و نوشتار این مطلب دوستان زیادی کمکم کردند...از همه شون متشکرم. (مخصوصا از آقا شهاب عزیز)

- دیگر با این تلنگر بزرگ که انتخابات 92 باشد دوستان لطفا  همت کنند واز خواب زمستانی بیدار شوند که وقت تنگ است.

مرا ببخش...

خدایا بخاطر تمامی نفهمی هایم مراببخش...

خدایا بخاطر همه نعمتهایی که به من دادی و اما نتوانستم شکرگذارش باشم مراببخش...

خدایا بخاطر لحظاتی که نتوانستم از نفسانیتم بگذرم مرا ببخش...

خدایا بخاطر تمامی لحظاتی که تو در کنارم بودی و من مشغول معصیت مرا ببخش...

خدایا بخاطر تمامی آن دسته از لحظاتی که مرا بخشیدی اما من هم شخص سابق بودم بازهم مرا ببخش...

خدایا، خدایا، خدایا

مرا ببخش

اصلاً ما در اسلام رقابت بين مؤمنين نداريم

این گوشه ای از سخنان زیبای مرحوم حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی(ره) در محرم سال 85 بود...
حدود شصت سال پيش وقتی که من بچه بودم،
قضیه‌ای پیش آمد که من خودم در آن بودم.
شخصيت بزرگی که بسیار هم وارسته بود،
در اجتماع به زور مسئوليتی را بر عهده­اش گذاشتند؛
نه اين‌ که خودش برود عکسش را چاپ كند و به در و ديوارها بزند، تبليغات کند
و در بوق و کرنا کند که من را به این مسئولیّت بگمارید.
از این حرف‌ها خبري نبود.
از «رقابت مقابت» خبری نبود.
اصلاً ما در اسلام رقابت بين مؤمنين نداريم.
«رفاقت» داريم ولی «رقابت» نداريم. بگذريم.
ما خيلي حرف‌‌ها داريم که هر جاي کار را که مي‌بينم، می‌بینیم ناجور است و با معارف ما نمي‌سازد.
به زور او را مسئول كردند.
به يکي از دوستانش گفته بود من نمي‌توانم این کار را قبول کنم
ولی اینها به من تحمیل کردند. من نمي‌توانم از عهده این کار برآیم.
دوستش به او گفت: اگر نمي­تواني کار را زمین بگذار!
او هم قبول کرد.
اين قضیه را كه نقل مي‌كنم واقعيّت دارد.
آن آقا چند نفر از صُلحا را خواست و به آنها گفت:
من مي‌ خواهم يك دعا کنم و از شما فقط يك آمين مي‌خواهم.
گفت: خدايا اگر وجود من نفعي دارد و مي­توانم اين کار را انجام دهم، من را نگاه دار!
اگر نه، مرگم را برسان! چون مردم دست از سر من بر نمي­دارند. مرگم را برسان!
خدا را شاهد مي­گيرم که چهل روز طول نكشيد، این انسان وارسته مُرد.
خودم به مجلس فاتحه‌اش رفتم. من صورت نوراني‌ اش را دیده بودم.
به اين مي‌گويند: متديّن.
 نمي‌تواني؟ کنار بکش! تمام شد.
چه رسد به این‌ که از ابزار عاطفي و مذهبي یا ابزار شهواني و حيواني استفاده کني
تا بتوانی به آن جايگاه تکیه بزني...
................................................
پی نوشت: آزمون بزرگی در راه است ....راستش روژ آخر ثبت نام انتخابات که در وزارت کشور بودم به خودم گفتم نباید در پازل بعضی از دوستان دشمن شاد کن قرار بگیریم فلذا با خودم عهد بستم  تنها زمانی وارد گود انتخابات شوم که از این جبهه یک نفر معرفی شده باشد؛ چرا که ما اصلا در انتخابات و در تمامیت اسلام رقابت بین مومنین نداریم...
البته که موضع بنده واضح است و مطمئنا امثال قالیباف و... در این جبهه خودی‌ها قرار نمی گیرند اما سختتر وهضم نشده تر این تفرقه بین بچه مذهبی ها با هم است که نمی توانند به یک گزینه واحد برسند

ما ارتجاعی هستیم

سخنان گوهر بار

- امام خمینی (صحیفه امام ، ج 10، ص 476) :
چاره نیست که ما تحمل کنیم برچسب ارتجاع را. ما ارتجاعى هستیم که دست خائنان را از مملکت قطع کردیم. و ما ارتجاعیون آزادى را به مملکت برگرداندیم. و ما ارتجاعیون استقلال را به مملکت خودمان برگرداندیم. و ما ارتجاعیون دزدها را که بر ذخایر ما سلطه داشتند، از مملکت خودمان خارج کردیم. و ما ارتجاعیون آزادى به همه قشرها دادیم. و بعد از اینکه معلوم شد، از بعضى دادگاهها به واسطه توطئه‏اى که شده بود، نگذاشتند توطئه را انجام بدهند. ما باید تحمل کنیم این مسائل را، و باید هم از همینهایى که در ایران هستند و به اسم روشنفکر یا به اسم نویسنده و امثال ذلک هستند و خرابکار هستند، این برچسبها را قبول کنیم‏.

- رهبر عزیز انقلاب :
اهل فتنه مایلند که خشیت خودشان را، خوف از خودشان را در دل نخبگان و خواص، به جاى خشیت از خدا بنشانند؛ یعنى مایلند که از آنها ترسیده بشود؛ «الّذین قال لهم النّاس إنّ النّاس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا اللَّه و نعم الوکیل». یعنى اینکه دائماً دارند به ما میگویند: آقا ! «إنّ النّاس قد جمعوا لکم فاخشوهم»، جوابش همین است: «فقالوا حسبنا اللَّه و نعم الوکیل». نتیجه‌‌ى این احساس، این درک، این حقیقت روحى و معنوى همین است که: «فانقلبوا بنعمة من اللَّه و فضل لم یمسسهم سوء». بنابراین، بایستى این شجاعت را داشت.

ایمان به شأن والای ازدواج

چندتا قانون درست و حسابی و واقعی درباره‌ی ازدواج بلد بودم گفتم اینجا بنویسم یادگاری:
اگر به دیگران احترام نگذاری، مشکل پیدا می‌کنی
اگر توافق و مصالحه بلد نباشی، مشکل پیدا می‌کنی
اگر بلد نباشی، در مورد آنچه  که بین‌تان اتفاق می‌افتد ، آزادانه و راحت حرف بزنی، مشکل پیدا می کنی
و اگر ارزش‌گذاری‌هایتان یکسان و مشترک نباشد، مشکل پیدا می کنید
ارزش‌هایتان باید مشابه باشد و مهم ترین ارزش‌گذاری ایمان به شأن والای ازدواج است … 

.........................................

پی نوشت:اینو اینجا نوشتم چون خیلی اعصابم از یکسری از دوستان که چشم بسته ازدواج می کنند خورده آخه مرد برا چیه با زندگی خودت و یکی دیگه بازی میکنی...

به امید هدایت شدن....دعا بفرمایید ما هم سروسامان بگیریم

یاحق

دین رعایتها و مهربانیها....

امام صادق(ع):

هرگاه فردی را مشاهده کردی که به آسیبی مبتلا شده و تو از نعمتِ الهی سلامتِ آن برخورداری پس بگو؛

« اللهُّم اِنّی لا اَسخَرُ و لا اَفخَرُ و لکن اَحمَدُکَ علی عظیم نعمائک عَلَیَّ!

خدایا نه مسخره می‌کنم و نه افتخار؛ ولی تو را بر نعمت‌های بزرگت بر من، می‌ستایم.

اصول کافی.ج۲٫ص۹۸

.....................................................................................

پی نوشت:به صورت خیلی اتفاقی این حدیث را وقتی از عینک سازی بر می گشتم دیدم...خدا این حدیث را جلوی من گذاشت تا راه حلی برای آنچه را در آن عینک ساری دیدم باشد...حال بماند چه دیدم...فقط شکرخدا

سال نو مبارک/ خوشبختی



خوشبختی شاید همین باشد

تو

چای قند پهلو

و من ….

............................................................................................

پی نوشت:

امیدوارم امسال سالی پر از حماسه باشدو به امید خدا ختم شود به خوشبختی

اولین ها

همیشه مواظب “اولین”ها باشیم،
“اولین”ها همیشه توی ذهن آدم‌ها می‌مونند تا همیشه.
“اولین” عشق
“اولین” روزهای خوب
“اولین” روزهای بد
“اولین”ها همیشه خاطره انگیزترین ها هستند.
سعی کنیم “اولین” خاطرات بد دیگران نباشیم.

“اولین” تنفر دیگران را ایجاد نکنیم ….

................
پی نوشت اول:
قابل توجه بعضی از دوستان که جای برادرم بودند و هستند :
عنه صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :
یا أباذرٍّ ، إیّاکَ وهِجرانَ أخِیکَ ؛ فإنَّ العَمَلَ لا یُتَقَبَّلُ مِن الهِجرانِ.
پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :
اى ابوذر ، از قهر کردن با برادرت بپرهیز؛ زیرا با وجود قهر بودن عمل پذیرفته نمی‌‏شود.
...................
پی نوشت دوم:
-تقدیم به رفیق وهمکار عزیزم امین خیام
مهارت زندگی به معنی خوب زندگی کردن در شرایط ایده‌آل نیست
مهارت زندگی کردن یعنی؛
شاد بودن و شاد ساختن
خوشبخت بودن و خوشبخت ساختن
آرامش داشتن و آرام کردن
با همین وضع موجود
با کم‌بودها و کم‌داشتها…
یعنی همه چی در ما شدن شما تمام بشه نه این که در تو یا فقط در طرف مقابلت تموم بشه....
ین موضوع تنها دقیقتربن تمام شدن های دو طرفه است
....
و ربیع الاول آمد

وقت کشی در لحظات پایانی...

مادرت؟ برادرات؟ خواهرات؟

اون بنده خدا رو که از ده دوازده سال پیش سپردیم به خدا. برادر خواهرا هم که از خیلی پیش‌ترش...

زنت رو میخوای چیکار کنی؟ خرجش چی میشه؟ خونه مونه هم که نذاشتی براشون؟اون بنده خدا هم میره پیش بابا مامانش زندگی میکنه. منم که بهش گفتم بجز برادرام آزاده با هر کسی ازدواج کنه. خرجیش رو هم که تا حالا من نمیدادم که از حالا به بعد من بخوام بدمش. اگه شهید هم حسابمون کنن بنیاد یه وامی چیزی بهش میده که باهاش خونه بخره و گذران زندگی کنه!تو که میدونی حاجی بهش اجازه نمیده توی یه خونه‌ی جداگونه زندگی کنه، اینم میدونی که فاطمه سر این موضوع حساس شده. از طرفی مامانشم که مریضه و باقی داستانا!تو وصیت نامه ام نوشتم که حاجی خونه‌ی بچه ها رو جدا کنه و براش توضیح دادم چرا!

دخترات؟

خدا ضمانت کرده که سرپرستی خانواده‌ی شهدا رو به گردن بگیره.یعنی اون همه دختر شهید که خودت از دور و نزدیک دیدی رو هم خدا سرپرستی میکرد؟ تو که خودت از نزدیک دردشون رو میدیدی؟ تو که خوب میفهمی کمبود عاطفه توشون موج میزنه؟ یادت رفته شب عروسی خواهرات؟ یادت رفته شب عروسی خودت؟

حاجی براشون پدری میکنه!

آخه مگه حاجی چند سال دیگه زنده است؟

فعلا که زنده است! ترس از بعد هم حیله‌ی شیطونه!!!بابا چه شیطونی؟ من پدر دختراتم. بابای ریحانه بابای هانیه. خوب تو که میتونی زنده بمونی هم پدری کنی براشون هم به مسلمین خدمت کنی. مگه خودت همیشه نمیگفتی دخترام تو حکومت امام زمان بزرگ میشن. خوب بمون به امام زمانت خدمت کن! مگه خودت همیشه نمیگفتی امام زمان از دست اونایی که ما امروز باهاشون توی یه جبهه‌ایم روزی صدبار میمیرن و زنده میشن!من خودم بچه شهیدم. میدونم بابام بعد از شهادتش برام چیکار کرد. میدونم برای خانواده ام چیکار کرد. میدونم برای نظام چیکار کرد.باز حرف خودش رو میزنه! احمق میگم هیشکی نمیتونه جای تو رو واسه دخترات پر کنه. تو انگار یادت رفته وقتایی که میرفتی تهران بچه هات چقدر بهونه گیر میشدن؟! انگار یادت رفته ریحانه چقدر دختر عاطفی ایه؟! انگار یادت رفته هانیه چقدر بهت وابسته است؟! انگار یادت رفته اون ساعتایی که میرفتی سر کار چقدر رو اعصاب فاطمه بود تا تو برگردی و آروم بشه. حالا میخوای واسه همیشه بری!؟ بری و هیچ برگشتی در کار نیست! نه زنگی نه چتی نه نامه ای، هیچ هیچ هیچ! خوب زنده بمون، هم به خانواده ات برس هم به مملکتت خدمت کن و هم به آرمان هاش.باید بگم میسپارمشون دست خدا ولی یه چیزی راه گلوم رو بسته. دیگه جوابی ندارم بهش بدم و اون کسی که درون منه و ادعا میکنه پدر بچه هامه ادامه میدهبه هانیه فکر کن! یادته چقدر وقتی باهاش بازی میکردی چشاش برق میزد؟ به ریحانه... حالا هم به اختیار خودت گذاشته خدا. اگه خودت بخوای خدا شهیدت میکنه اگر نه هم...وقت شما برای تصمیم گیری در مورد شهید شدن به اتمام رسید. متاسفانه بخاطر اینکه در بخشی از پاسخ‌ها روزی رسان خانواده ات را بنیادشهید فرض کردی و همچنین در موعد مقرر نتوانستی نظرت رااعلام کنی توفیق شهادت از شما صلب شد. ان شا الله بعدا!!!

همه‌ی این ها زاده ی تخیلاتم بود ....والسلام

اصل نوشت:

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الم * أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ

پی نوشت:

1:وقتی فهم آدم مهمتراز فهم خدا بشه، خیلی طبیعیه که با یک روح طلبکارانه‌ای بپرسه که چرا خدا اینطوری کرد و اونطوری نکرد، چرا خدا این رو سر راهم قرار داد و اون رو قرار نداد، چرا، چرا و چراهای دیگه که جز زیر سوال بردن حکمت خدا فایده‌ای ندارن!

2:خدا در قرآن می‌فرماید وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدیدٌ! ما در برابر شکر، کفر داریم. یعنی ناشکری در برابر شکرگذاری نیست فقط، بلکه ناشکری همتراز کفره.

این روزها آرامم

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ

قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمَاء
همانا ما روگردانت به سویِ آسمان را می‌بینیم.

.

.

.

سوره بقره /آیه144

پی نوشت:همین که می‌بینی، همین که حواست هست، هم‌این آرامم می‌کند.

لیلی و مجنون کجا!وهب و همسرش کجا!؟

وهب نصرانی بود، اُم‏ وهب هم که مادر وهب است، نصرانی بود؛ این‏ها به دست امام حسین(علیه‏السلام) اسلام آوردند. روز عاشورا وهب حدود هفده روز بود که با همسرش ازدواج کرده بود.در تاریخ می‎نویسند مادر رو کرد به پسرش و گفت مگر وضع امام حسین را نمی‎بینی؟! برو پسر پیغمبر را یاری کن!دقت کنید که این‏ها جزء اردوگاه امام حسین(علیه‏السلام) نبودند، بلکه خودشان آمده بودند. مادر اصرار می‎کرد که برو، امّا همسرش ممانعت می‎کرد و می‎گفت نرو! حتی تعبیراتی از مادرش هست که برو، روز قیامت رسول خدا تو را شفاعت می‎کند!همسر وهب به او گفت که من به یک شرط حاضرم که تو بروی؛ وهب گفت چه شرطی؟! گفت من و تو با هم پیش امام حسین برویم، من حرف دارم؛ در آنجا حرف‎هایم را می‎زنم، بعد اگر خواستی بروی، برو. خلاصه این دو جوان خدمت امام حسین(علیه‏السلام) آمدند و وارد خیمه حضرت شدند. وهب گفت آقا، من می‎خواهم به میدان بروم، امّا همسرم مانع می‎شود! همسرش هم گفت بله، من مانع می‎شوم!بعد به امام حسین گفت من خدمت شما آمدم برای اینکه با دو شرط اجازه دهم که وهب به میدان برود و شما باید این دو شرط را ضمانت کنید.اوّل اینکه می‎دانم اگر وهب برود، شهید می‎شود. امّا من یک زن جوان و تنها در این بیابان هستم؛می‎خواهم در این بیابان تنها نباشم و پیش بی‎بی‎ها و خاندان شما بیایم ؛ شما این را ضمانت کنید! دوم اینکه من می‎دانم همسرم شهید می‏شود و روز قیامت به بهشت می‎رود؛ باید اینجا پیش شما قول بدهد
که من را فراموش نکند و با هم به بهشت برویم می‎نویسند: *فَبَکَی الحُسَینُ(علیه‎السلام).
امام حسین ع شروع کرد های‏های گریه کردن. بعد هم حضرت هر دو شرط راضمانت کرد وفرمود وهب که شهید شد، تو بیا پیش این بی‎بی‎ها باش؛ روز قیامت هم من آنجا هستم و شفاعت می‏کنم.
وهب به میدان رفت؛ طولی نکشید که یک دست وهب قطع شد. اینجا بود که همسر وهب خودش بین آن جمعیّت وارد میدان شد و شروع به حمله کرد. وهب به او گفت چه شد؟! تو که نمی‎گذاشتی من به میدان بیایم! حالا خودت آمدی؟! همسرش گفت مگر نمی‎شنوی امام حسین چه دارد می‎گوید؟ می‎گوید: «هَلْ مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ یَخَافُ اللَّهَ فِینَا هَلْ مِنْ مُغِیثٍ یَرْجُو اللَّهَ فِی إِغَاثَتِنَا». مگر نمی‎بینی حسین داد غربت سر می‎دهد؟ می‎گویند اینجا وهب صدایش بلند شد: یا حسین! به داد من برس! این‏ها را چه کار کنم؟! دستِ دیگر وهب هم قطع شد. مادروهب عمود خیمه را گرفت و وارد میدان شد*؛ اینجا بود که امام حسین رو کرد به او و گفت: *إرجِعِی ألَی النِّساءِ رَحِمَکِ اللهُ...
به سوی زنان بازگرد ، خدا تو را رحمت کند...

--------------------------------------------------

پی نوشت:

-چنین همسری خدایا برایم آرزوست...
-تسلیت به هادی و مهدی آقاجانی به خاطر از دست دادن فرزندو برادرزاده شان ....انشاءالله غم آخرتان باشد...

دغدغه هایی از جنس شهدا

دیشب داشتیم با بابایی، در مورد شهادت صحبت می‌کردیم. از خاطرات که بگذریم یک جمله‌ای ایشون فرمودند که من از چندین نفر دیگه که تا مرز شهادت رفته بودند شنیده بودم.
تمامی این بزرگوران، حتی پدریکی از دوستان که خودشون به شهادت رسیده بودند و روحشون مجددا مراجعت کرده بود، متفق القول بودند که در هنگام شهادت ازشون سوال پرسیده شده که " میمونی یا میای؟"!!!
در این موقع هست که تنها کسانی که هیچ شکی نسبت به رفتن، هیچ دغدغه‌ای نسبت به موندن و هیچ وابستگی‌ای به اطرافیان نداشته باشند جوابشون مثبت خواهد بود! فلذا دوستان پیش از اینکه موعدش برسه یه فکری به حال این دو موضوع بکنن
.

پی نوشت: اینم عکس داداش کوچولوم محمدرضا پسر بابا مهدی تو بغل بابابزرگش...


بدون شرح

وقتی می گویند خراسان شمالی؛
یاد مرزها می افتم و قراردادی بودنشان؛
که تا همین چند وقت پیش، خراسان بزرگ بودیم
حالا شدیم خراسان شمالی و رضوی و جنوبی
ولی احساسات مردمی نسبت به هم عوض نشده.
مثل افغانستان، که تا همین چندین سال پیش با هم بودیم
نباید گذاشت احساسات مردمی، اتحاد و همدلی، دستخوش قراردادها بشود
قرار است با عقیده ها با هم رفتار کنیم، نه با قراردادهای جغرافیایی و مرزی
یعنی اگر بخواهیم قائل به تجزیه باشیم
این قیچی بی رحم، تعارف ندارد
به این پارچه که بیفتد، توقف ندارد و تا تکه پاره کردن خانواده و تک تک کردن آدم ها هم می رسد.

پی نوشت:این پست تقدیم به مردم استان های خراسان

مادر

فهمیده ام
هر چه بزرگتر می شویم
نیازمان به مادرمان هم بزرگتر می شود!!
این را از مولایمان مهدی(عج) متوجه شده ام
وقتی که روضه های مادر خوانده می شود
آری!
مادر مثل خداست
حرفهایی که را که توی سینه داری
و نمی توانی به کسی بگویی می شنود!

دوران رنج

کره زمین خسته شده است.

بشر بعد از قرن ها زمین گرایی و خودپرستی احساس می کند که نیازمند عالم معناست.

او این عالم را در درون خویش باز خواهد یافت و به آن باز خواهد گشت.

اما نه بی رنج.

بلکه با رنجی بسیار.

این دوران رنج اکنون سر رسیده است...

پی نوشت:فردایی دیگر/سیدمرتضی آوینی 

............................................................

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود                گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند             در راهِ هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست       وقتی که قلبِ خون شده بشکست می رود
اول اگر چه با سخن از عشق آمده                   آخر خلاف آنچه که گفته ست می رود
گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند                وقتی غبارِ معرکه بنشست می رود
اینجا کسی برایِ خودش حکم می دهد               آن دیگری همیشه به پیوست می رود
وای از غرورِ تازه به دوران رسیده ای             وقتی میانِ طایفه ای پست می رود
هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ       بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود
این لحظه ها که قیمتِ قدِ کمان ِ ماست          تیری ست بی نشانه که از شصت می رود
بیراهه ها به مقصد ِ خود ساده می رسند            اما مسیرِ جاده به بن بست می رود

حرفهایی که باید زد...

حرف‌های خوب را باید زد. یعنی من فکر می‌کنم هر کس هر حرف خوبی بلد است باید بگوید. در جای خودش البته. حتی اگر خودش به آن حرف خوب هم عمل نمی‌کند، هیچ ایرادی ندارد که آن را برای دیگران بگوید. فکر می‌کنم همهٔ ما حرف خوب را باید بشنویم، گرچه گویندهٔ آن، عمل‌کننده به آن نباشد.

حرف خوب باید زده شود و شنیده شود. حرف خوب برای پس‌انداز کردن و توی پستو و انبار و کتاب‌های اخلاق ریختن نیست. حرف‌های خوب باید جهان را پر کند؛ گرچه که همه به آن‌ها عمل نکنند؛ اما حرف خوب نباید در دل‌ها و ذهن‌ها بماند و هیچ‌کس از آن‌ها با خبر نشود.

من بارها حرف‌های خوبِ تأثیرگذاری را از آدم‌هایی شنیده‌ام که خودشان -گرچه تلاش کرده بودند اما- هنوز به آن عمل نکرده بودند و آن حرف تبدیل شده بود به شاه‌کلیدی در زندگی من. حرف‌هایی که اگر قرار بود گویندهٔ آن به خاطر عمل نکردن به آن در دلش نگه‌ش دارد یا من به خاطر عامل نبودن گوینده‌اش آن را نشنوم، آن شرایط و موقعیت یا تصمیم درستی که براساس آن حرف خوب گرفته‌ام، هیچ‌وقت اتفاق نمی‌افتاد.

برای همین است که فکر می‌کنم حرف‌های خوب را باید پراکند، گرچه همه سهم مساوی از آن برای خود برنگیرند و گرچه عدهٔ خیلی کمی آن حرف خوب را چراغ راه‌شان کنند…

و البته حرف‌های خوب را باید خوب زد. حرف خوب اگر خوب زده نشود، مثل گلبرگی از یک گل پلاسیده است که هیچ چشم و دلی را مجذوب خود نمی‌کند. حرف خوبِ پلاسیده، مستقیم بر زمین می‌نشیند و پاخور رهگذران می‌شود. حرف خوبی که خوب زده نشود، حیف می‌شود. و خیلی حیف است که حرف خوبی حیف شود! حرف‌های خوب را باید تازه و شاداب و جذاب تحویلِ خواهانش داد تا امیدوار بود که زینت‌بخش زندگی‌ها شود.

فساد و کثیف کاری در آینده

یک نکته ای که حداقل باید در بدنه ی تشکل های دانشجویی و دانشجوی حزب اللهی ما جا بیفتد اینکه نهیب زدن به فلان بچه مسول که داری سو استفاده می کنی و مثلا به جای زندان الان داری در شانرالیزه قدم میزنی و یا داری در دانشگاه مدیر درس می شوی
و بلند کردن صدا برای فساد فلان آدم
و ...این ها
 هنر قابل ستایشی نیست

مهم اینست که در مکان و زمانش که ایستادی و قدرت فساد داری

جلوی خودت را بگیری
و آب دهانی برای شیطان بیندازی
و رد شوی

اما قضیه چیز دیگری است گویا
و یکی از مظاهری که فساد در چشم و حلقت می رود اما اینجاست
در دیدار دانشچویان با رهبر انقلاب و یا به قول رفقا ره بر

در میان هیاهوهای کار در فضای دانشجویی
شاید شیرین ترین اتفاق همین دیدار سالانه "فعالین"با رهبر انقلاب باشد
اما جزیاناتی که قبل از این دیدار رخ می دهد
شاید نهیبی باشد برای اینکه امان از روزی که این دانشجوی به اصطلاح آرمان خواه و عدالت طلب بخواهد مسول شود
خودش چه می کند؟
بماند تا بچه اش!!!


آدم از خلوص برخی حیرت می کند که فعالیتشان آنقدر مخفی است که کسی توانایی دیدنش را ندارد
آدم می ماند که آیا معنای فعال دانشجویی هم مثل تعریف شاغل عوض شده
که هر که یک ساعت یک تکانی به خودش بدهد می شود فعال
و یا از آن بچه مسولی در بیت یا آن دانشچویی که در بیت آشنا دارد
که چطور به خود اجازه می دهند که با دهن کجی بروند و آن چلو جلو هایش ،بنیشیند و بسوزاند دل رفیق دانشگاه تهرانی اش را که چه؟
که بنیشیند دمی با  رهبری
گرچه ارزشمند است
اما زشت
زشت از آن رو که در عرض و طول زیاد دانشگاه تهران
به ازای هر هزار نفر
حتی یک کارت هم یافت می نشود
و تو خود قاضی کن کلاهت را که حق با کیست که آن جا برود؟

امان از روزی که به پستی برسی

امروز که بدستت می رسد
به هر نحوی
چندین کارت
به خودت نمی گویی
بیا این ها را بدهم به فلانی و بیساری که بیش از من زحمت کشیده اند
و نگاهی با کانتکت هایت می کنی و
رفقا را جم و حور می کنی که آنجا تنها نباشی
و یک دم به خودت نمیگویی
که استادیوم نمی روم که!
و امان از آن روز که اداره ات که رییسش می شوی
هر روز برایت فرشتگان ثواب صله رحم می نویسند

و بیایید باور کنیم
که آمادگی برای فساد و کثیف کاری آینده
از همین خرد ها
شروع می شود.
از همین خرد ها باور کنید...

اندر حکایت شام امروز....

بچه های ملک عبدالله اما از خودش پیرترند! رئیس ساواک عربستان حقوق بگیر سیاست. آمریکا با شلوار لی می رود، ربع الخالی با دشداشه می گردد! حاج قاسم سلیمانی لحظه انفجار فکر کنم شرق عربستان بوده! در منظومه «بیداری اسلامی»، مچ پیتر نامقدس، دست سردار سپاه خامنه ای است. ما خودمان می دانیم که اسد به اصلاحات نیاز دارد. لازم باشد کت شلوار از تنش درمی آوریم و لباس جنگ با اسرائیل بر تنش می کنیم. موشک های سوریه از حاج قاسم سلیمانی حرف شنوی دارند! هی ژنرال پترائوس! من، شما را قبلا کجا دیده بودم؟ چهره ات خیلی برایم آشناست. صحرای سینا یا صحرای طبس؟!

هی نظام سلطه! مگر قبلا نگفته بودم حق وتو چیز خوبی نیست؟ تو باید فکر اینجایش را هم می کردی که روسیه بر وزن سوریه است! از هر ۴ نفر که در جهان به دنیا می آیند، یک نفر چینی است! آری! اسد به اصلاحات نیاز دارد. چفیه از کراوات بهتر است! پوتین از کفش نوک تیز!

غاصبین قدس بدانند؛ هزینه مرحله انتقالی در سوریه، مرحله انتقالی در تل آویو است. من چه بدانم؟! شاید حاج قاسم سلیمانی هوس کرده باشد در اورشلیم نماز بخواند. کعبه عطر گلاب ما را می دهد؛ به زودی بیشتر! هی پترائوس! اینجا مردی هست که نامش «مهدی» است. موسای ما به نیل افتاده.

بچرخ تا بچرخیم! مچ تو را می خوابانیم، و نسل نظام سلطه را به گور می بریم و روی سنگ قبرت می نویسیم: سیاه ترین شوالیه سیا! آن روز اسد اصلاحاتش را کرده است...

به قول حسین قدیانی خودمان...ما می خواهیم از اسد حمایت کنیم ؛حرفی هست

دعایی که امام حاضر به ما یاد داد...

مرحوم آیت الله سید مرتضی کشمیری از عرفای به نامی است که بزرگان او را قبول داشته و کراماتی از او نقل کرده اند؛ ایشان از وجود نازنین امام زمان یک دعایی را شنیده و نقل می‌کند که حضرت به من فرمودند؛ هر وقت به بن‌بست رسیدی این دعا را بخوان : «یا مَن إذا تضایقتِ الأمورُ فَتحَ لها باباً لم تَذهَب الیه الأوهامُ صَلِّ على محمد و آل محمد و افتح لأموریَ المتضایقةِ باباً لم یَذهَب الیه وَهمٌ یا ارحم الراحمین».

ایشان اضافه کردند: در این دعا بر خداوند عرضه می‌داریم: « ای خدایی که وقتی حلقه‌های بلا به هم گره می‌خورد و انسان را در فشار قرار می‌دهد ؛ در این زمان دری را به روی بندگان باز می‌کند که فکر و وهم بشر هم به آن جا نمی رسید. خدایا صلوات خود را بر محمد و آل محمد نازل فرما و مرا که در بن بست گیر کرده ام، تو خودت راهی برایم باز کن که به عقل من نمی رسد».

..............................

پی نوشت:یکی از دوستان به مشکل بزرگی برخورد کرده براش دعا کنید...همین

شاهراه...

حضرت آقا در صحبت‌های دیشبشون در مورد آرمانگرایی و واقع بینی صحبت کردن. تا اونجا که من یادمه آقا این تیپ سخنرانی‌ها رو در جمع جوانان انجام می‌دادن. این سوال پیش میاد که چرا این تیپ سخنرانی رو برای مسئولین انتخاب کردن؟

همچنین از صحبت‌های آقا اینطور برمیاد که مسئولین دچار ضعف و تزلزل شدن و از همین جهته که آقا داره واقعیت‌هایی رو از فضای کنونی جهان متذکر میشن، واقعیت‌هایی که بیشتر به درد روحیه دادن به مسئولین میخورن تا مردم!!!

پ.ن» حضرت آقا مجدد به سیاست کنترل جمعیت اعتراض کردن! قابل توجه اونایی که ادعای پیروی از فرمایشاتشون رو دارن.

پ.ن2» میانگین تعداد اولاد خانواده‌های ایرانی 1.6 فرزنده! این یعنی اینکه اگر با همین سرعت پیش بریم 15 سال بعد کشوری میانسال و 15 سال بعدش کشوری پیر خواهیم بود. به همین سرعت، به همین راحتی!

.......

کاملا بی ربط یا شایدم با ربط:

یه فرقی که روزه با سایر عبادات داره "نیت" محور بودنشه!
مثلا اگه شما توی نماز نیت کنی که نمازت رو بشکنی، نمازت باطل نیست. یعنی تا زمانی که مرتکب مبطلات نماز نشده باشی نمازت صحیحه حتی اگر نیت شکستن نماز رو کرده باشی.
ولی روزه اینطور نیست. اگر نیت کنی که روزه‌ات رو بکشنی روزه‌ات باطله حتی اگر مرتکب مبطلات روزه هم نشده باشی.
روزه سرّیه! بین ما و خداست. بین ما و خدا فقط نیت‌ها حرف میزنن!

پ.ن: اگر میخواید جواب کسایی که میگن "بابا دلت پاک باشه!" رو بدید این مطلب(+) رو بخونید.


یا امام رئوف

نه دلم میخواهد به تور« ایتالیا» و« اسپانیا »بیفتم
و نه بادام چشمهای« چینی ها »و «ژاپنی ها» را ویار کرده ام
نه نسیم «دبی» و« استانبول» به کله ام زده است
و نه هوس دو بیتی «بابا طاهر» کرده ام
حتی «منار جنبان» هم دلم را نمی لرزاند
نه مات« کیشم »و نه موجی «خزر».
فاتحه ی «سعدی »و«حافظ» را هم از همین جا میخوانم
من فقط یک بلیط رفت «مشهد» میخواهم
ترجیحا بدون برگشت...

بدون برگشت

پی نوشت:می دانم می آیم ولی امسال دگر نه مبعث شاید زمانی دگر...